برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 15:17
روزهای تعطیل چه میکنم؟ بیدار شدم. کتری را روی گاز گذاشتم. بیست و پنجدقیقه در ارامش و سکوت یوگا کردم. سلام بر خورشید انجام دادم. حالا صبحانه. نان تست با تستری که برای پ خریدم. کره و مربای بِه. ناهار از قبل داریم. ماکارونی و ترشی بادمجون. خوشحالم. کاش بیماری ژ بهخیر بگذرد.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 17:42
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 17:42
این آخر هفته خوشبخت بودم. جز بحث با آ که چهارشنبه صبح بود بقیهی چیزها خوب بودند. کتاب خواندم، دراز کشیدم، آ اس پ رفتیم و پنیر خریدیم. عکس گرفتیم. در خانهی تمیز و مرتب غذا پختم. مهمانی گرفتیم. مهمانها رفتند، در سکوت و تمیزی خانه خوابیدم. در سکوت کتاب خواندم. و پ برایم در همین سکوت از میکلآنژ گفت. درست همین حالا فکر کردم زنده بودن خوب است. پ را دوست دارم.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 17:42
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 13:13
خودم را به کسی ثابت نمیکنم. نه استاد راهنما، نه رییس، نه خواهرم، نه پ و نه هیچ خر دیگری.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 13:13
کمبودِ خواب. کمبودِ پول، کمبودِ تفریح، کمبودِ خوراکی ِخوشمزه، کمبودِ شادی، کمبودِ زندگی.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 13:13
«خسته شدم از بس تک و تنها دویدیم...»
ببین عزیزم یه صفحه بزن دوباره بنویس. چقدر این جمله رو خوب میفهمم. من از هشتاد و هشت اینجا تنها بودم. شاید فقط پ بود. دورهی کوتاهی که دوست بودیم. دوستش داشتم و انگار دوستم داشت. اما باهم بودنمان همان شعر قیصر امینپور است: وسعتی به قدر ما دو تن/ گر زمین دهد زمان نمیدهد.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 15:26
انگار بار زیادی روی دوشم بوده. از لحاظ روانی. خیلی خسته و فرسوده شدم. امروز با رییس بحث کردم. اوضاع خوب نیست. ماجرای سرطان زندگی نامعلومی برای پ درست کرده. مرتب به صداهایی که ربط مستقیمی به من ندارد گوش میکنم. نگرانم. ژ میگفت دلشوره، دلشوره، دلشوره. نگرانش شدم. از لحاظ روحی زیادی خستهام. مثل همیشه. کاش خبرهای خوب برسد.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 15:26
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 13:48
یکی با اسم فیک تهدید کرد که مدتهاست اینجا رو دنبال میکنه و من رو بهتر از ننهش میشناسه و ... خلاصه تهدید چالهمیدونی.
نشونی رو عوض کردم. ارتباطم با چند نفری که میخوندند از دست رفت. پ قراره بره. نگرانم. اخر هفته سختی بود. امروز سرکار نرفتم. تا دو سه خواب بودم. حوصله نداشتم.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 13:48
کدوم خری گفته ما اجازه داریم بقیه رو نصیحت کنیم؟ کدوم خری گفته ما بهتر از بقیه میفهمیم؟ کدوم خری گفته نصیحت کردن خوبه؟ اگه این نوشتهها آه و ناله است چرا نشستی به قول خودت پنجاه پست رو خوندی؟ آقا برو کتابای انگیزشیِ خواستن توانستنت رو ادامه بده. اینجا برا کسی دعوتنامه نفرستادم.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 19:07
کامنت مفصلی را که نوشته بودند پاک کردم. از هر کس گفت «خواستن توانستن است» فاصله بگیریم. گاهی کلمهها احساس ناامنی به من میدهند. یکی مثل ایشان از سخت کار کردن چیزی شنیده. جناب ما سالها سخت کار کردیم. از همان کودکی. خیلی چیزها را با دست خالی کمی عوض کردیم. هیچوقت هم به خودمان اجازه ندادیم برای کسی نسخه بپیچیم. کاش دیگر اینجا نبینمتان.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 19:07
خوشحالی از تمام شدن یک روز کاری. از فهمیدن اینکه در کلهی استاد راهنما چه میگذرد. از روزی که در سکوت گذشت.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 19:07
دلم میخواست اتاق ساکت باشد. از اینهمه صدا بیزارم. احتیاج به تمرکز دارم.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 15:39
سفته الکترونیکی کار نمیکند. وام رسالت هنوز درست نشده. رییس باعث نگرانی و اضطراب است. ر که همکار من است میخواهد از اینجا برود. رییس به تابلوی خطش گفت این چه ارزشی داره؟ از سرم گذشت خر چه داند قیمت نقل و نبات؟ موتورم برای کار کردن دیر روشن میشود. احتیاج به مرخصی و پول دارم. مقالهی دوم کار دارد.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 15:39
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1402 ساعت: 18:08
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 9 فروردين 1402 ساعت: 10:52
و از من ادم خانواده در نمیاد. حوصلهی سنت و ماجراها و افکار پوسیدهی خانوادگی رو ندارم. حوصلهی خالهم، افکار خیلی پوسیدهی مادربزرگم. هیچ فضای مشترکی برای حرف و فکر وجود نداره. دلم خونهی خودم رو میخواد. خواب مفصل. کارای خودم، مشقای خودم. زندگی خودم. امیدوارم اینجا سرماخوردگی و کرونا مرونا نگرفته باشم. دلم میخواد برگردم. اینجا رو دوست ندارم.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: جمعه 4 فروردين 1402 ساعت: 12:56
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: پنجشنبه 3 فروردين 1402 ساعت: 12:43
شاید همهی اینا خطاهای ذهن منه. شاید ذهن من هنوز داره قصههای قدیمی خودش رو دنبال میکنه.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: پنجشنبه 3 فروردين 1402 ساعت: 12:43
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1402 ساعت: 11:06
صدای بارون میاد. دلم یه شادی زیاد میخواد. به دلخوشی. یه حال خوب.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1402 ساعت: 11:06