ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 15:17
روزهای تعطیل چه میکنم؟ بیدار شدم. کتری را روی گاز گذاشتم. بیست و پنجدقیقه در ارامش و سکوت یوگا کردم. سلام بر خورشید انجام دادم. حالا صبحانه. نان تست با تستری که برای پ خریدم. کره و مربای بِه. ناهار از قبل داریم. ماکارونی و ترشی بادمجون. خوشحالم. کاش بیماری ژ بهخیر بگذرد.
چیزهایی درهم...ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 17:42
ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 17:42
این آخر هفته خوشبخت بودم. جز بحث با آ که چهارشنبه صبح بود بقیهی چیزها خوب بودند. کتاب خواندم، دراز کشیدم، آ اس پ رفتیم و پنیر خریدیم. عکس گرفتیم. در خانهی تمیز و مرتب غذا پختم. مهمانی گرفتیم. مهمانها رفتند، در سکوت و تمیزی خانه خوابیدم. در سکوت کتاب خواندم. و پ برایم در همین سکوت از میکلآنژ گفت. درست همین حالا فکر کردم زنده بودن خوب است. پ را دوست دارم.
چیزهایی درهم...ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 17:42
ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 13:13
خودم را به کسی ثابت نمیکنم. نه استاد راهنما، نه رییس، نه خواهرم، نه پ و نه هیچ خر دیگری. چیزهایی درهم...
ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 13:13
کمبودِ خواب. کمبودِ پول، کمبودِ تفریح، کمبودِ خوراکی ِخوشمزه، کمبودِ شادی، کمبودِ زندگی. چیزهایی درهم...
ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 13:13
«خسته شدم از بس تک و تنها دویدیم...»
ببین عزیزم یه صفحه بزن دوباره بنویس. چقدر این جمله رو خوب میفهمم. من از هشتاد و هشت اینجا تنها بودم. شاید فقط پ بود. دورهی کوتاهی که دوست بودیم. دوستش داشتم و انگار دوستم داشت. اما باهم بودنمان همان شعر قیصر امینپور است: وسعتی به قدر ما دو تن/ گر زمین دهد زمان نمیدهد.
چیزهایی درهم...ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 15:26
انگار بار زیادی روی دوشم بوده. از لحاظ روانی. خیلی خسته و فرسوده شدم. امروز با رییس بحث کردم. اوضاع خوب نیست. ماجرای سرطان زندگی نامعلومی برای پ درست کرده. مرتب به صداهایی که ربط مستقیمی به من ندارد گوش میکنم. نگرانم. ژ میگفت دلشوره، دلشوره، دلشوره. نگرانش شدم. از لحاظ روحی زیادی خستهام. مثل همیشه. کاش خبرهای خوب برسد.
چیزهایی درهم...ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 15:26
ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 13:48